یکشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۹۱

اسکندر و اینها

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید:« کتابهایشان را بسوزان، بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند »اما یکی دیگر از مشاوران پاسخ میدهد:... « نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین:آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار وآنها را که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت.فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...

جمعه، اسفند ۱۲، ۱۳۹۰

لطفا این نامه را 200 بار بخوانید انگاه بصیرت استاد را میبینید

در سال 1383 در پی پرسش "حسین واله" مدیر کل سیاسی نهاد ریاست جمهوری دوره خاتمی از آیت الله منتظری پیرامون نظر ایشان در خصوص نامه خاتمی موسوم به " نامه ای برای فردا"، مرحوم آیت الله منتظری اقدام به نگارش نامه ای در نقد مکتوب رئیس جمهور نمودند. دفتر آقای خاتمی و حامیان وی تلاش کردند تا این نامه منتشر نشود، با این وجود نامه آیت الله منتظری در بعضی از وبلاگها و سایت های اینترنتی منتشر شد. نظر باینکه نامه مذکور حاوی نکات ارزشمند و جالبی است، متن کامل آن به نقل از کتاب"دیدگاه های آیت الله منتظری" عینا منتشر می شود:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و تحیت
نامه حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای خاتمی ریاست جمهوری ایده الله تعالی تحت عنوان : « نامه ای برای فردا» که توسط دفتر ایشان ارسال شده بود ملاحظه شد.
قصد نداشتم در رابطه با عملكرد آقای خاتمی و اصلاحات وعده داده شده ایشان فعلا اظهار نظر كنم، ولی با توجه به ارسال نامه ایشان برای من، و انتظار و تمایل دفتر ایشان به اظهار نظر، به چند كلمه ای اشاره میكنم . و آقایان توجه دارند كه اینجانب همواره در گفتار و نوشتار خود صریح اللهجه بوده ام . مراتب دیانت و فضل و آگاهی به مسائل روز و تعهد نسبت به وظایف دینی و ملی و سوابق درخشان و فضیلت خانوادگی جناب آقای خاتمی و مخصوصا شخصیت معنوی و اخلاقی پدر بزرگوار ایشان مرحوم آیت الله آقای حاج سید روح الله خاتمی – طاب ثراه – برای همگان روشن است . همچنین تردیدی ندارم كه ایشان با حسن نیت و با علاقه به تحقق اهداف انقلاب اسلامی، خود را كاندیدای ریاست جمهوری نمودند و اصلاحاتی را به مردم وعده دادند. مردمی كه سالهای تلخ جنگ تحمیلی را تحمل نموده ولی قشر عظیمی از آنان در اثر عملكرد مسئولین و متصدیان امور نسبت به وعده های داده شده در انقلاب به یأس و ناامیدی و یا به تردید و آشفتگی و احیانا به بدبینی نسبت به آینده رسیده بودند. در چنین فضایی آقای خاتمی با شعارهای بسیار زیبا و دلنشین و مطابق خواسته های مردم، وعده “اصلاحات” را – كه جز وفا به وعده ها و شعارهای اولیه انقلاب نبود – به مردم اعلام نمود، و مردم نیز بر همین اساس چنان اقبالی نمودند كه برای همگان غیر منتظره بود. اكنون بعد از گذشت بیش از هفت سال از ریاست جمهوری ایشان متأسفانه دیده میشود یأس و ناامیدی و یا بدبینی مردم مجددا به همان وضعیت زمان قبل و یا بدتر از آن رسیده است، و نیز دیده میشود قشر عظیمی از نسل جوان احساس بی هویتی میكند و به آینده خود كاملا بدبین میباشد. اینجانب نمی خواهم با بی انصافی بگویم جریان اصلاحات هیچ توفیقی به دست نیاورد، اما میخواهم بگویم آنچه به دست آمد در مقابل آنچه وعده داده شده بود و امكان دسترسی به آن نیز فراهم شد و نیز در مقابل آنچه خواسته و انتظار مردم بود بسیار ناچیز میباشد. آقای خاتمی در “نامه ای برای فردا” و نیز در بسیاری از سخنرانی ها و مصاحبه های خود سعی كرده اند علت یا علل این ناكامی را تشریح نمایند، ولی به نظر اینجانب بیانات ایشان تاكنون قانع كننده نمی باشد. ایشان در این رابطه چند محور را مطرح و مورد تأكید قرار داده اند:
1– ایشان فرهنگ استبداد زدگی ملت ما را مطرح میكنند و این كه سالها وقت باید صرف شود تا این فرهنگ غلط از بین برود. در وجود فرهنگ استبدادزدگی بحثی و اختلافی نیست، اما سخن این است كه چرا ما در عمل به این فرهنگ مشروعیت میدهیم ؟ چرا ما در عمل تسلیم خواسته های متولیان این فرهنگ شدیم ؟ و چرا به جای این كه با توكل به خدای متعال و اعتماد به نفس تسلیم رضای خدا و خواسته مردم شویم، در هر فرصتی كه پیش آمد سرانجام راضی نمودن متولیان فرهنگ استبدادزدگی را ترجیح دادیم ؟ بدیهی است در چنین فضایی استبداد به خود مشروعیت قانونی میدهد و به دنبال آن خواسته های ناشی از فرهنگ استبداد زدگی شكل قانونی به خود میگیرد و قهرا زور و خشونت نیز عملا قانونی میگردد. انسان اگر – فرضا – در برابر قدرتها توان مقاومت نداشته باشد، انتظار میرود حداقل توجیه گر و مجری مظالم و كارهای خلاف آنان نباشد و یا با سكوت خود روی آنها صحه نگذارد.
2–ایشان در نامه اخیر خود و در جاهای دیگر گفته اند: “باید این پندار غلط را از ذهن خود بزداییم كه برای رهایی باید منتظر قهرمان بود.” كسی نگفته است كه مردم ما منتظر آمدن قهرمانی از غیب و رها نمودن آنان از وضعیت كنونی میباشند; بلكه بحث این است كه مردم ما در جریان اصلاحات كار خود را به بهترین وجه انجام دادند، و با آن همه تلاش و تبلیغات مسموم و انحرافی جناح مخالف اصلاحات، دو مرتبه به صحنه آمدند و رأی چشم گیری دادند، و در هر فرصتی كه پیش میآمد از شعارهای اصلاحات و شخص ایشان پشتیبانی نمودند. آیا انتظار مردم از آقای خاتمی برای عمل به وعده های خود كه مورد تأكید و تأیید آنان بود به معنای انتظار قهرمان شدن ایشان بود؟ مگر مردم چه كاری باید میكردند و نكردند؟ آقای خاتمی موانع سر راه اصلاحات – چه موانع به اصطلاح قانونی و یا غیر آنها – را چه هنگامی برای مردم تشریح نمود و از آنان كمك خواست و مردم به ایشان پاسخ مثبت ندادند؟ در شرایطی كه جناح مخالف اصلاحات به كارشكنی و سنگ اندازی خود ادامه میداد، حداقل چیزی كه مردم از آقای خاتمی انتظار داشتند این بود كه صریحا با مردم صحبت كند و عذر خود را به مردم بگوید و از مردم بخواهد عذر او را پذیرفته و آبرومندانه كنار رود. كنار رفتن آبرومندانه مستلزم و یا به معنای معارضه با حاكمیت نمی باشد، بلكه قطعی ترین پیامد و اثر آن حفظ حیثیت و جاذبه جریان اصلاحات و شخص ایشان بود، و قهرا ایشان میتوانست در آینده منشاء تحول و تداوم راه اصلاحات باشد. اما در پیش گرفتن سیاست دوپهلو حرف زدن و در عمل جناح اقتدارگرا را راضی نمودن و حقیقت را قربانی مصلحت كردن و عدالت را در موارد گوناگون و نسبت به افراد زیادی قربانی مظالم تحمیلی و ناخواسته نمودن، عاقبتی جز همین وضعیت كه پیش آمده است ندارد.
3– ایشان میگوید: “زور و خشونت را نباید و نمی توان با زور و خشونت پاسخ داد.” منتقدین سیاست های آقای خاتمی هیچ گاه نگفته اند زور و خشونت طرف مخالف اصلاحات را باید با زور و خشونت پاسخ داد، بلكه میگویند: چرا عملا با سیاست محافظه كاری و دوپهلو عمل كردن و حقایق را از مردم پنهان نمودن، به زور و خشونت اقتدارگرایان مشروعیت بخشیده شده و تحكیم گردید؟ كسانی به زور و خشونت متوسل میشوند كه در بین مردم جایگاه و خواستگاهی ندارند، اما جریان اصلاحات كه در آغاز دارای پشتوانه قوی مردمی بود چه نیازی به توسل به زور و خشونت داشت ؟مردم سالاری وقتی از شعار به عمل میرسد كه مردم كاملا در جریان كارشكنی های مخالفین اصلاحات قرار گیرند. طبیعی است هنگامی كه آقای خاتمی سیاست محافظه كاری و ملاحظه بیش از اندازه رقبای اصلاحات را پیش میگیرد، مردم بتدریج از شخص و جریان وابسته به ایشان و نیز از اصلاحات مأیوس و ناامید میشوند، كه نمونه آن را در انتخابات شوراها و در جریان رد صلاحیت ها و تحصن تعدادی از نمایندگان مجلس دیدیم . اشتباه بزرگ ایشان این بود كه از همان روزهای اول ریاست جمهوری و تعیین اعضای كابینه – كه جناح اقتدارگرا در ضعف كامل و حتی شوك غیر منتظره بود – به جای اتخاذ سیاست متكی به خود و انتخاب افرادی كه خود تشخیص میداد، با داشتن سرمایه عظیم رأی مردم، افراد و سیاست های تحمیل شده را قبول نمود و كسانی را كه به كمتر از نابودی او راضی نبودند حیات سیاسی دوباره بخشید و به آنان مشروعیت داد، و در این رابطه بسیاری از علاقه مندان و همفكران خود را از دست داد. همین اشتباه كلیدی ایشان سرآغاز انحراف در مسیر اصلاحات بود، و همه دیدیم كه متعاقب آن، آقای خاتمی مجبور شد در هر مورد رضایت آنان را جلب كند; و بدون گرفتن امتیازی پیوسته به آنان امتیاز داد، تا رسید به وضعیت كنونی كه متأسفانه دولت او تقریبا در مسائل اساسی كشور در حاشیه قرار گرفته و تصمیم گیریهای اصولی كشور در جای دیگر توسط همان جناحی انجام میشود كه ایشان مرتبا به آنان امتیاز میداد، و با این حال نمی دانم چرا ایشان همین حقیقت را صریحا به مردم نمی گوید؟ از خدای متعال حسن عاقبت برای همگان و عزت و سربلندی اسلام و ملت شریف ایران را مسألت دارم . والسلام علی جمیع اخواننا المسلمین .

قم المقدسة – حسینعلی منتظری 20/5/1383

یکشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۹۰

فرج الله سلحشور و دهنمکی در یک خودکشی نا موفق به بیمارستان انتقال یافتند

فرج الله سلحشور و دهنمکی در یک خودکشی نا موفق به بیمارستان انتقال یافتند به گزارش خبرگزاری فارس وضع باسن آقای سلحشور خوب نیست, کارکنان بیمارستان امام به اتفاق اداره آتش نشانی در حال در آوردن آقای دهنمکی از باسن ایشان میباشند!!!
از صفحه فیس بوک دهه پنجاه

اصغر فرهادی:جایزه ام را به مردمم تقدیم می کنم. مردمی که مخالف خشونت هستند

اصغر فرهادی: سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست مخفی شده است. جایزه ام را به مردمم تقدیم می کنم. مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند.

شمقدری:اسکار شبیه به جشن سینمای گچساران است


شنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۹۰

بتاز که بتازگی صدای ترکیدنِ اقتدارت شبیه آوازِ خوشِ رفتن است

خس و خاشاک بودیم، فاسد شدیم، محارب شدیم، مزدور شدیم، میکروب شدیم و حالا هم یک جاسوس. و اما شما آقای جمهوری اسلامی شما که پاکی، شما که نابی، شما که آقای جهانی، چشمِ روباهت گواه است که از پرستو ها، از بهاره ها، از نسرین ها، مرضیه ها، مریم ها و حتی از مردمانی که فرسنگ ها دور از خانه پناهِ بی صدا ها شده اند بد ترسیده ای....بتاز که بتازگی صدای ترکیدنِ اقتدارت شبیه آوازِ خوشِ رفتن است...ما به امید زنده ایم
 از فیس بوک مسیح علینژاد